تبليغاتX
جاد دانشگاه شهيد بهشتي

بسم الله

سرنوشت بار ديگر ملت ايران را در آستانة آزمايشي عظيم قرار داده است. اميد است كه ملت خدا جو و آزادة ايران با حضور گسترة خود در انتخابات پيش رو، برگي ديگر از تاريخ افتخار آميز اين مرز و بوم را رقم بزنند. جامعة اسلامي دانشجويان نيز همراه با ساير اقشار جامعه با حضور پرشور خود در صحنة انتخابات، با زدن مشتي محكم بر دهان دشمنان ايران و اسلام، با آرمان‌هاي انقلاب و امام راحل (رض)  تجديد بيعت مي‌كند.

والسلام

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 12:32  توسط مجتبي شايسته نيا | 

جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي از روز شنبه ۱۱/۹/۱۳۸۵ تا ۱۵/۹/۱۳۸۵ در سرسراي طبقه اول دانشكده ادبيات دانشگاه شهيد بهشتي نمايشگاه كتابي با بيش از ۲۵۰ عنوان كتاب از انتشارات هاي سوره مهر، مركز اسناد، فرانديش، موعود، موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران و پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي برگزار كرد.

در كنار اين نمايشگاه، نمايشگاهي از آثار خوشنويسي با محوريت موضوعي پيامبر اكرم (ص) هم داير بود كه در آن بيش از ۴۰ اثر از هنرمندان زير به نمايش گذاشته شد:

سيد جليل قاسمي، سيد محمد هاشمي، حسين ابارشي، هادي حسابي و خانم كلانتري.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 7:51  توسط مجتبي شايسته نيا | 

«ايران يكي از كشورهاي دنياست كه در آن حقوق بشر به صورت آشكار و علني نقض مي‌شود.» اين سخن در نگاه اول سخني سياسي به نظر مي‌رسد، اما با كمي دقت متوجه مي‌شويم كه در حقيقت ايران يكي از كشورهايي است كه مردمش به صورت علني به نقض حقوق بشر مي‌پردازند. تا به‌حال هر وقت اين تيتر و تيترهاي مشابه آن را ديده‌ايم، در پس آن مسئلة نقض حقوق بشر توسط حكومت را خوانده بوده‌ايم، يعني همان چيزي‌كه از آن به‌عنوان يك مسئلة سياسي ياد مي‌شود. اين‌بار به سراغ خودمان آمده‌ام. ما مردم ايران كه عادت به نقض حقوق بشر داريم. اگر با اين سخن مخالف هستيد به مصاديق زير توجه كنيد و خود بگوئيد كه اين‌ها نقض حقوق بشر است يا نه.

اول از همه به سراغ چهارشنبه‌سوري مي‌روم كه به اسم رسم و رسومات چندين هزار ساله در آن به نقض آشكار حقوق بشر مي‌پردازيم. در اين روز و شب در ايران به صورت‌هاي گوناگون حقوق بشر نقض مي‌شود: گاه با شكستن شيشة مغازه‌ها و آسيب رساندن به خودروها، گاه با انداختن ترقه و مواد منفجره در معابر و در مقابل مردم، گاه با بند آوردن يك خيابان، گاه با رنگ‌آميزي ديوارهاي شهر بوسيلة نارنجك‌هاي دست‌ساز، گاه با آسيب رساندن به خود و گاه با ايجاد تشويش و ناآرامي براي بيماران و سال‌خوردگان. اين‌ها جداي از خسارت وارد شده به ارگان‌هاي نظامي و انتظامي، آتش‌نشاني و اورژانس است. به همة اين‌ها وقتي كه از چندين و چند ميليون انسان هدر مي‌رود را هم اضافه كنيد. تمامي موارد مذكور از موارد آشكار نقض حقوق بشر در اين روز در ايران است.

بعد از چهاشنبه‌سوري مي‌توان به مسئلة كم‌كاري پرداخت. اين يك‌واقعيت است كه ايراني تنبل و از زير كار در رو است(البته هميشه استثنا وجود دارد). يكي از معضلات ادارات، دانش‌گاه‌ها، مدارس، شركت‌هاي خصوصي و بسياري از جاهاي ديگر اين است كه ما عادت كرده‌ايم به راحتي از زير كار در برويم و از مسئوليت‌هايي كه بر دوشمان است فرار كنيم.

اين‌كه در ادارات ماكارمندان پرت وقت زيادي دارند و البته با تمام اين احوال اضافه كاري هم مي‌ايستند، خود از مصاديق نقض حقوق بشر است. اگر شركت يا اداره خصوصي باشد حقوق صاحبان آن نقض شده است و اگر ادارة دولتي باشد حق تمام مردمي كه از پول نفتشان به كارمند حقوق مي‌رسد نقض شده است. در دانش‌گاه‌ها و مدارس هم به همين شكل. توجه كنيد كه دانش‌جو و استاد، هر دو در اين مسئله به يك اندازه دخيل هستند. در دانش‌گاه‌ها و مدارس همواره شاهد تعطيلي‌هاي غيررسمي و زودتر از موعدي هستيم كه معمولاً به تصويب دانش‌آموزان و دانش‌جويان مي‌رسد و توسط اساتيد تأييد مي‌شود. آيا غير از اين است كه در دانش‌گاه‌ها و مدارس دولتي هزينة تحصيل افراد و حقوق اساتيد و معلمين و كاركنان از جيب ملت گذاشته مي‌شود؟ آيا كم‌كاري در اين زمينه و هدر دادن اين سرمايه‌ها نقض حقوق بشر نيست؟

مسئلة بعد اين است كه ما ايراني‌ها عادت نداريم شرايط اماكن عمومي را رعايت كنيم. اين‌كه در هر گوشة شهر صداي پخش خودرويي از فضاي آن خارج مي‌شود، اين‌كه در هر مكان سربستة عمومي بوي تند سيگار را استشمام كنيم، اين‌كه در هر گوشه شاهد نوعي سد معبر (اعم از هيئت‌هاي مذهبي و دست‌فروشان و بساطي‌ها و ...) باشيم، همه و همه از موارد آشكار نقض حقوق بشر است. اين‌كه ديگران را هم  به عمل كردن طبق علايق خود وادار كنيم از موارد نقض حقوق بشر است. به موارد بالا بايد رانندگي بي‌نظم ايراني‌ها را هم افزود. در پس اين نوع رانندگي هزاران هزار بار در يك روز حق ساير رانندگان و عابران پياده ضايع مي‌شود. بزرگ‌ترين نمونة اين نوع رانندگي، رانندگان اتوبوس‌هاي واحد و جوا‌نان پرشور و زنان ناشي هستند. رفتن در مسير يك‌طرفه، دور زدن در جايي كه دور ممنوع است، ورود بي احتياط از فرعي به اصلي، لايي كشيدن و ... همه از موارد نقض حقوق بشر است.

در آخر مي‌توان به نقض حقوق بشر توسط صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران هم اشاره كرد. اين‌كه صدا و سيما مردم را معتاد به بعضي برنامه‌هاي غير ضروري خود مثل ديدن ورزش‌هاي حرفه‌اي، اخبار لغو و موسيقي‌هاي ناآرام مي‌كند هم از موارد نقض حقوق بشر است. جداي از اعتياد مردم به اين‌گونه برنامه‌ها، بايد به هزينة تهية اين برنامه‌ها هم اشاره كنم كه بي‌شك بخشي از آن از بيت‌المال صرف مي‌شود.  

اين‌هايي‌كه گفتم كليات بود. اگر بخواهم به جزئيات هم بپردازم بايد همة بوق‌هاي بي‌جاي خودروها، درست نگه‌داري نكردن پول‌، عبور مردم از وسط خيابان (به جاي پل هوايي و خط‌كشي‌ها)، زياد كرايه گرفتن تاكسي‌ها، خوردن صندلي‌هاي اتوبوس، نقاشي بر در و ديوار شهر، ريختن زباله در خيابان و پياده رو و هزاران مورد ديگر را هم شرح دهم كه همه و همه از موارد آشكار نقض حقوق بشر در ايران است.

جيم جيم

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 12:38  توسط مجتبي شايسته نيا | 

صبح با عجله به سمت اداره مي‌روي. راننده تاكسي شروع مي‌كند به بد گفتن از حكومت و دولت و تو بدون اين‌كه چيزي بگويي فقط مقابل را نگاه مي‌كني. موقع پياده شدن وقتي كرايه را مي‌دهي متوجه مي‌شوي رانندة تاكسي مي‌خواهد كراية اضافه از تو بگيرد. كراية مورد نظر او را پرداخت مي‌كني و هيچ نمي‌گويي.

از تاكسي پياده مي‌شوي و به سرعت در حالي‌كه نيم ساعتي دير كرده‌اي به اداره وارد مي‌شوي. سريع پشت ميز خودت مي‌روي و كارت را شروع مي‌كني. هنوز نيم ساعت از كار نگذشته با هم اتاقي‌ها وارد بحث مي‌شوي. بحثي كه هر روز بدون موضوع از پيش تعيين شده به آن مي‌پردازيد. امروز براي اولين بار تو بحث را شروع مي‌كني. موضوع بحث حرف‌هاي رانندة تاكسي است. بدون هيچ كم و كاست آن‌ها را با هم‌كارانت در ميان مي‌گذاري. همه با سر حرف‌هاي راننده تاكسي را كه بر زبان تو جاري است تأييد مي‌كنند. هر از گاهي هر كدام تكمله‌اي بر سخنانت مي‌آورند ولي هيچ‌يك مخالفتي با سخنان تو نمي‌كنند. در آخر هم به اين نتيجه مي‌رسيد كه دولت‌مردان دزد، كم‌كار و بي‌وجداني بر روي كار هستند. بعد از نيم‌ساعت بحث دوباره به كار خود مي‌پردازيد.

يك‌ساعت و نيم ديگر كه كار كردي براي رفع خستگي به سراغ اينترنت پر سرعت محل كارت مي‌روي. خودت را به دنياي پر جاذبه و پر سرعتش مي‌سپاري و پس از دو ساعتي كه بر تو نيم ساعت گذشته است باز به سراغ كار مي‌آيي.

وقت نهار را به كار مي‌گذراني و بعد از دو ساعت كار به بهانة نهار از دفتر خارج مي‌شوي. وقت نهارت به جاي نيم ساعت، يك‌ساعت طول مي‌كشد. بعد از آن دوباره به دفتر برگشته، پشت ميز مي‌نشيني. نيم ساعتي را به استراحت مي‌پردازي و نيروي خود را براي يك‌ساعت و نيم باقي مانده از اضافه‌كاري جمع مي‌كني. بعد از يك‌ساعت و نيم كار وسايلت را جمع مي‌كني و از دفتر بيرون مي‌روي.

دو ساعت اضافه كاري مانده‌اي. خدا را شكر مي‌كني و اين‌بار با اتوبوس به سمت منزل مي‌روي. اتوبوس كمي دير راه مي‌افتد. همين مسئله شروع يك بحث در مورد رانندگان اتوبوس را در پي دارد. اين بحث هم در نهايت دامن‌گير مسئولان مي‌شود. نتيجة بحث همان است كه صبح بود: «يك مشت آدم دزدِ كم‌كارِ بي‌وجدانِ بر روي كارند.»

رانندة اتوبوس مسئوليت جمع‌آوري بليط‌ها را به يك جوان مي‌سپارد. خيلي‌ها بليط نمي‌دهند. با صندلي راننده فاصله‌اي نداري. راننده با يكي از مسافران مشغول بحث درمورد بالا دست‌ها هستند. مي‌شنوي كه بي‌‌پروا عباراتي را به كارمي‌برند كه مودبانه‌اش همان دزد و بي‌وجدان و كم‌كار است.

راننده كمي پس از ايست‌گاه نگه مي‌دارد. آن پائين پيرمردي را مي‌بيني كه به زحمت از ترس جاماندن از اتوبوس مي‌دود. دويدنش مانند راه رفتن يك جوان است و همين مسئله راننده را عصباني مي‌كند. راننده زير لب چيزهايي به پيرمرد مي‌گويد. تو فقط ‌مي‌فهمي كه او دارد فحش مي‌دهد. سعي مي‌كني جزئياتش را نشنوي.

كمي جلوتر ماشيني را مي‌بيني كه زير تابلو پارك ممنوع پارك كرده و همين باعث بندآمدن راه اتوبوس مي‌‌‌‌شود. رانندة خودرو پس از چند دقيقه با طمأنينه از شيريني فروشي بيرون آمده بدون معذرت خواهي در ماشين مي‌نشيند و راه مي‌افتد.

به منزل مي‌رسي و با شادابي و بدون خستگي حاصل از كار به آن وارد مي‌شوي. همه اعضاي خانواده در منزل منتظرت هستند. دانش‌گاه پسرت از يك هفته پيش به استقبال عيد رفته است. دختر كوچكت هم كه بدون اجازة مدرسه، سه روز آخر را در منزل مي‌گذراند. هم‌سرت هم معلم دبستاني است كه از ابتداي هفته به صورت كاملاً غير رسمي تعطيل شده است.

پاي سفرة شام مي‌نشيني و شروع به خوردن مي‌كني. ابتدا دختر كوچكت با افتخار از اين‌كه چند روز بيش‌تر از بقيه از مدرسه فرار كرده است، صحبت را شروع مي‌كند. پسرت اين مسئله را تاب نياورده يك هفته تعطيلي خود را به رخ دخترت مي‌كشد. دخترت آرام و سربه‌زير مي‌شود. اخبار تلوزيون دربارة گراني نزديك عيد صحبت مي‌كند. هم‌سرت با شنيدن سخنان مجري به ياد خريد ميوة امروزش افتاده، همه را به باد ناسزا مي‌گيرد. چون بچه‌هايت هم هستند همسرت فحش نمي‌دهد ولي از حرف‌هايش اين‌گونه برمي‌آيد كه: «يك مشت بي‌وجدانِ دزد ميوه‌ها را در انبار‌هاي خودشان پنهان كرده‌اند تا از گراني آن استفاده كنند.» منظورش از آن آدم‌هاي دزدِ بي‌وجدان همان صاحبان مناصب است. تو بي آن‌كه چيزي بگويي فقط سرت را به علامت تأسف تكان مي‌دهي.

شب، وقتي همه خوابيده‌اند، تو هنوز بيداري. در يك گوشة پذيرايي در تاريكي و به تنهايي در فكر هستي. تمام وقايع روز تو را به فكر مي‌برد.

به سي سال پيش مسجد محله‌تان سري مي‌زني. آشيخ‌حسن (كه حالا مرده است) را روي منبر مي‌بيني كه دارد دربارة حكومت سخن‌ مي‌راند. مي‌گويد از اين‌كه تا مردم نخواهند و عوض نشوند، حكومت عوض نمي‌شود. حرفش را مستند به حرف علي(ع) مي‌كند كه: «هر ملتي لياقت همان حكومتي را دارد كه بر ايشان حاكم است.»

به خانه برمي‌گردي. نمي‌تواني بخوابي.

جيم جيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 12:36  توسط مجتبي شايسته نيا | 

گويند در زمان‌هايي نه چندان دور در ملك ايران مردي بود از سپيدريشان، مهدي نامي بود از كروبيان كه مردمش پير اصلاحات خواندندي و ادوار متوالي به مجلسش فرستادندي. پس چون يك دوره بر مجلسش راه ندادندي به صرافت نامزدي رياست جمهوري افتادي و كانديداي بزرگ اصلاحات لقب گرفتي. آورده‌اند كه براي تنوع و تفريح طرح موسوم به طرح پنجاه‌هزار توماني را مطرح نمودي و موجبات خندة ميليون‌ها ايراني را فراهم نمودي. پس اميد خود را در كسب آرا بالا دانستي و عدم كسب آرا را تقلب خواندي، در اين مورد چنين گفتي: «بامدادان چون شمارش آرا شروع گرديد پس از اكبر كه بر صدر ايستاده بودي بنده با فاحش اختلافي دوم بودمي، از خستگي ايام پركار تبليغات سر بر بالش نهادمي به فكر دور دوم در خواب شدمي ليك چون از خواب برخواستمي و بر جعبة جادو نگريستمي مشاهده كردمي كه محمود را نام بالاتر از ما قرار گرفتستي. پس آشفته گرديده سيلي بر صورت نثار كردمي تا از بيدار بودن مطمئن شدمي. چون از بيدار بودن مطمئن گرديدمي آن را تقلبي آشكار همي‌خواندمي و مشغول كتابت نامه‌اي به عوام‌الناس طرفدار خويش گرديدمي. چون از كتابت فارغ شدمي نتيجة نهايي اعلام شده بودي و ما را در پس اكبر و محمود ايستانيده بودندي. پس نامة خويش به رسانه‌ها سپرده سعي در آشكار نمودن اين تقلب اظهر من القمر نمودمي. چون بر اين مافيا غلبه يافتن را دست نيافتمي ابتدا از حزب كهنه‌كار خويش برون شدمي و سپس تصميم به راه‌اندازي حزب و شبكه‌اي خصوصي نمودمي و از مردم براي يافتن نامش استمداد همي‌جستمي.» آورده‌اند كه گروهي ازسياستمداران چون از اين تصميم او اطلاع يافتندي دست بر شكم نهاده قاه‌قاه خنديدندي و درود بر ذهن شوخ او فرستادندي و از خداوند منان پايداري او را براي پايداري خنده‌شان خواستار شدندي.

جيم جيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 12:13  توسط مجتبي شايسته نيا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خدمت به شما ملت از پادشاهي عالم بهتر است

نوشته های پیشین
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
آرشیو موضوعی
بیانیه ها
بانگ جرس
نویسندگان
سيد محمد علي سيد حسيني
مجتبي شايسته نيا
بهزاد جامه بزرگ
پیوندها
فرانگر
رهبر انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای
قوه قضاییه
خدمت
ریاست جمهوری
مجلس
دفتر مرکزی جامعه اسلامی دانشجویان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Digital Clock - Status Bar